این رویداد خاتمه یافته است و اطلاعات موجود در این سایت صرفا جنبه آرشیو دارد
پنجمین دوره جشنواره سراسری تئاتر اردیبهشت
5th ordibehesht national theatre festival

رونمایی از پوستر اصلی جشنواره


ارسال شده در تاریخ :
رونمایی از پوستر اصلی جشنواره


متن خانم دکتر علوی طلب،  به مناسب رونمایی از پوستر:
 
"در حالی به استقبال پنجمین دورۀ جشنواره تئاتر اردیبهشت می‌رویم که به جای تدارک جشن و مهیا ساختن کارناوال شادی و خنده، با دلی پر خون و با اشک در چشم تلاش می‌کنیم در میان آوار غم و اندوه و سوگواری و بیماری همه‌گیر قامت راست کنیم و در غبار ماتم و انفجار و بوی خون و باروت نفسی تازه کنیم. چه می‌گویم؟ می‌خواستم از جشن و جشنواره بگویم!  اما چه کنم که به هر سو می‌نگرم، تصاویر نازیبا و بدترکیب و هولناک است.
بیش از بیست و پنج قرن از ظهور تئاتر می‌گذرد، از ظهور پدیدهای که با دیالوگ و لوگوس و خرد و گفتگو سر و کار دارد و اساساش مکالمه بین صداها و گفتمانهاست، اما همین چند روز پیش و چندصد کیلومتر آن طرف‌تر، در افغانستان دخترکان بیگناه قربانی تعصب کور و جهل و بیخردی و تک‌صدایی شدند که درس‌خواندن را برای دختران مجاز نمی‌شمارد.
قریب بیست و پنج قرن پیش، بشر در جایگاهی ایستاده بود که آنتیگونه می‌توانست در برابر جایگاه رفیع کرئونِ والامقام بایستد تا از قانون خدایان دفاع کند و جسد برادرش را به خاک بسپارد. بیست و پنج قرن پیش و در همان نمایشنامه، کرئون نیز می‌توانست در برابر خدایان، دولتشهر را پایه‌ریزی کند: جایی که قوانین انسانهای زمانه به جای قوانین گذشتگانِ درگذشته، حاکم باشد و صدای دموکراسی _ با همه اما و اگرهایش و آراء گوناگون در باب چندی و چگونگی‌اش_ به گوش بشر برسد. اما اکنون بعد از بیست و پنج قرن، بشر در یکی از تاریکترین دوران فکری خود نزدیک شدهاست. رسیدهایم به قرنی سیاه و هراسناک که نه آغازش پیداست و نه انجامش. به قرن نسل‌کشی بیامان در دل تمدنهای بزرگ! به قرن جهل و تعصب و نژادپرستی و تبعیض و ناسیونالیسم افراطی و فاشیسم. این قرن، قرن وحشت و ترور! قرن مرگ گفت‌وگو! قرن مرگ اندیشه و قرن مرگ انسان!
 
میخواهم حرفهای شادی‌آور بزنم. حرف هایی از جنس اردیبهشت! اما به قول برشت:

به راستی که من در دورانی ظلمانی زندگی می‌کنم.
پیشانی بیچین از بیدردی سخن می‌گوید
آنکه میخندد، آن که هنوز میخندد
خبر هولناک را نشنیده است
چه دورانی! که سخن‌گفتن از درخت همچون جنایتی است
وقتی از این همه تباهی، چیزی نگفته باشیم!
کسی که آرام به راه خود می‌رود گناهکار است.

اما هم اوست، برتولت برشت، که به ما، به آیندگان می‌گوید:

ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم
خود نتوانستیم مهربان باشیم
اما شما وقتی به روزی رسیدید
که انسان یاور انسان بود،
درباره ما، با رأفت داوری کنید!
 
برشت از انسانی می‌گوید که یاور انسان است. چه ترکیب امیدبخشی! او از تغییر گفت و نوشت و دگرگونی را آرمان خود و جهان تعریف کرد. به باور من نیز دگرگونی ممکن است. اما در این زمانه هولناکِ جهل و تعصب، تنها راه برآمدن بشر از این مغاک تیره، خردورزی و گفت‌وگو است. خرد یا لوگوس یونانی با دیالوگ هم‌ریشه و هم‌پیوند است. گفت‌وگو در مقام انسان خردمند و اندیشه‌ورز! و این دو، تنها در وجود و پیکرۀ تئاتر تجسم و تحقق مییابد. من باور دارم که آرمان شما اهالی تئاتر، خرد و گفت‌وگو است. من باور دارم شما از این آرمان دست بر نمی‌دارید. به گرمی دست شما را می‌فشارم که در این زمانه و با وجود همۀ محدودیت‌های موجود که بیماری همهگیر، بیش از همه به جان تئاتر آسیب رسانده است، ایستاده اید تا در میان چهره های تقلبی و کم دانش و بی هنر که آوازشان گوش فلک را پر کرده است، صدایتان شنیده شود. پس باشید و بمانید و بجنگید برای آرمانتان که اگر امیدی باشد، این شمایید که امید می‌آفرینید و به زندگی و به انسان، معنا می‌بخشید. به همه شما درود می‌فرستم و آرزو می‌کنم روزی چشم در چشم شما بدوزم و بگویم: شما توانستید خردمندی و گفت‌وگو را معنا کنید."
 
میترا علوی طلب


پوستر همایش

© کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد .
طراحی و پیاده سازی شده توسط : همایش نگار ( ویرایش 10.0.4)